
بيمار مي شوم که پرستاري ام کنيخود را زمين زدم که هواداريم کنيگوشم پر از نصيحت و حرف است اي رفيقمن آمادم که رفع گرفتاريم کنيگفتي تو سنگدل شده اي خب شدم ولينزد تو آمدم که قلم کاريم کنياصلا مرا به چوب ادب بستنت چه بود ؟اصلا که گفته بود فلک کاريم کني ؟ناني ز من بگيري و ناني دگر دهيبر تو نيامده که دل آزا...
ادامه مطلب
ازفکرگناه پاک بودن عشق است ازهجرتوسینه چاک بودن عشق است آن لحظه که راه می روی آقاجان زیرقدم تو خاک بودن عشق است...
ادامه مطلب